مصطفی ملکیان از نامزدی موسوی به عنوان سیاستمداری اخلاقگرا حمایت کرده است و در توجیه آن گفته است که:
"برزگترین مشکل اجتماعی و بلکه علتالعلل همهی مشکلات اجتماعی ما، که در همهی نهادهای اجتماعی، اعم از خانواده، اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیت، حقوق، و دین، ظهور و بروز مییابد و همهی این نهادها را از کارکرد درستشان بازمیدارد، نابسامانیهای اخلاقی است."
به نظر من هم نابسامانی اخلاقی یک مساله ی جدی است ولی این نابسامانی با توصیه به اخلاق و نصب فرد اخلاق مدار در راس حکومت برطرف نمی شود. حتی من ادعایی فراتر از این دارم مبنی بر این که سنجش و ترفیع افراد بر مبنای اخلاق منجر به گسترش بی اخلاقی می شود.
نمونه ی بارز گسترش بی اخلاقی از طریق اخلاق-محوری رواج دورویی بعد از انقلاب است. جالب این که شعار موسوی هم بازگشت به ارزش های اول انقلاب است. در سالهای بعد از انقلاب به جای اینکه افراد بر مبنای عملکرد و انگیخته هایشان ارزشگذاری شوند، بر مبنای اعتقاداتی که بر زبان می آورند یا بر اساس رفتارهایی نمادین سنجیده می شوند. این طور می شود که صاحب کفش پاره ای که مدعی همدردی با مستضعفین است ولی هیچ گامی در راه رفاه مردم بر نمیدارد (یا نمی تواند بردارد) بر "مرفهی" که ادعای اخلاقی و متعهد بودن ندارد ولی ده ها نفر را مشغول کار کرده است برتری می یابد.
مهندس موسوی نماد جریانی شده است که نظام جمهوری اسلامی را نظامی کارآمد می دانند که صرفن به خاطر کجروی و بی اخلاقی برخی افراد به فساد کشیده شده است، و لذا راه "بازگشت به آرمان های اولیه ی انقلاب" را پاکسازی نظام از چنین افرادی می دانند؛ غافل از این که سفله پروری از خصوصیات نظامی است که در آن انگیزه های شخصی انسان ها نادیده گرفته می شود و تظاهر به اخلاق مهمترین عامل پیشرفت می شود. مشکل اصلی اخلاق-محوری، یا مشابه آن تقوی-محوری، در یک نظام سیاسی نبود معیارهای مستقیم برای سنجش اخلاق و پرهیزگاری انسانهاست. در چنین سیستمی به ناچار نمادهایی برای اخلاق و پرهیزگاری ساخته می شود که به راحتی توسط همه کس، و از جمله سفلگان، قابل بازتولید است.

0 comments:
Post a Comment