Thursday, December 17, 2009

در پاسخ به اتهام سیاست زدگی بیانیه ی اخیر

پس از انتشار بیانیه‌ای در مورد حذف یارانه ها، که من هم یکی‌ از نویسندگانش بودم، انتقاداتی به دست ما رسید مبنی بر سیاست زده بودن تحلیل‌های ما. در این نوشته سعی‌ می‌کنم با پاسخ به یکی‌ از این منتقدین موضع خود را در این رابطه روشن کنم.
-----------------------------------------------------------
محمدرضا داودالحسینی عزیز،

انتقادات تو را در رابطه با متن "هدفمندسازی یارانه ها: بهبود کارایی یا زوال عقلانیت اقتصادی" در وبلاگ چای داغ مطالعه کردم. خلاصه ی انتقاد تو از آن متن، که من هم یکی از نویسندگانش بودم، این است که مخالفت ما با طرح کنونی هدفمندسازی یارانه ها به خاطر مخالفت با احمدی نژاد است تا جایی که ما حتی اعتقادات اقتصادی خود را برای کوبیدن این طرح زیر پا گذاشته ایم. انصاف حکم می کرد که حداقل اشاره می کردی که در متن مذکور ما همچنان بر واقعی کردن قیمتها به عنوان یک سیاست اقتصادی مطلوب تاکید کرده ایم.

حتما بعد از تحصیل چند ساله ات در اقتصاد و تامل در مسایل اقتصادی (که از نوشته های وبلاگت معلوم است) به این تحلیل دست یافته ای که هر گاه نقصانی در یک بازار وجود دارد دخالت صحیح دولت می تواند به بهبود کارایی آن بازار کمک کند. حتی طرفداران سرسخت بازار آزاد نیز حداقل تا حدی به این مساله اذعان دارند. مفهوم ساده ای که در آن متن مطرح کردیم این بود که با حذف ناگهانی یارانه ی انرژی و بدون حذف دخالتهای دولت در سایر بازارها، کارایی مورد نظر طرح محقق نخواهد شد. این موضوع ربطی به مجری طرح ندارد؛ چه احمدی نژاد، چه موسوی یا کروبی یا هر کس دیگر. اگر نوشته های من را دنبال کرده باشی حتما می دانی که من از گفته های اقتصادی کروبی و موسوی هم به شدت انتقاد کرده ام. مثلا یکی از انتقادات من به طرح کروبی-نیلی-عبدی این بود که با پرداخت پول نفت به مردم و در عوض تامین بودجه ی دولت از طریق افزایش مالیات، کارایی بازار نیروی انسانی و سرمایه گذاری حتی از سطح اسفناک فعلی هم پایین تر خواهد آمد. بنا بر این نمی توانی پس زمینه ی نوشته ی ما را وجود انگیزه های سیاسی یا به تعبیر خودت "دشمنی قومی" بدانی
(برای اطمینان بیشتر به این نوشته‌ها (۱، ۲، ۳) هم رجوع کن).

دوم این که، استدلال ما را این طور خلاصه کردی که: " این طرح خوب است. دکتر احمدی نژاد ان را اجرا می کند. پس این طرح بد است." در صورتی که ما در آن متن از
اشکالات طرح و ناپختگی آن‌ سخن گفتیم. اما استدلال ما را شاید بتوان به این شکل خلاصه کرد:

"واقعی کردن قیمت انرژی خوب است در صورتی که

1) بازارهای مرتبط نیز اصلاح شوند.

2) فکری به حال نتایج منفی کوتاه مدت و میان مدت آن (مثل ورشکستگی گسترده و بیکاری بالا) بشود.

3) مکانیزمی برای جلوگیری از سو استفاده های سیاسی و اقتصادی کلان از درآمدهای حاصله به کار گرفته شود.

4) اجرای طرح به کسی محول شود که از خود لیاقت و صداقت نشان داده باشد."

به عنوان یک نمونه ی عملی، طرح خصوصی سازی را به خاطر بیاور که چه افتضاحی به بار آورد. دلیل این افتضاح را می توان در عدم تحقق شرایط ذکر شده در بالا جستجو کرد.

حقا و انصافا کدام یک از این حرفها از منطق اقتصادی دور است؟ و از نظر سیاسی، آیا بی لیاقتی احمدی نژاد در اجرای این طرح –یا هر طرح دیگری-- بر کسی پوشیده است؟ یا این که ایشان گذشته ی روشنی در امانتداری دارد؟ به گفته ی دیوان محاسبات همین حکومت هنوز تکلیف میلیارد
ها دلار از درآمدهای دولت معلوم نیست. چطور می توانی این حرف ها را " آسمان را به ریسمان بافتن" بنامی؟

از تو دعوت می کنم که برای لحظاتی تعصبات سیاسی خود را کنار بگذاری (همان کاری که ما کردیم) و با تکیه بر دانش اقتصادی خود به نقد نوشته ی ما بپردازی. مشتاقانه منتظر شنیدن نظرات تو و سایر موافقان اجرای این طرح به شکل کنونی هستیم.

Tuesday, December 15, 2009

بیانیه‌ای در مورد لایحه ی هدفمندسازی یارانه ها

هدفمندسازی یارانه ها: بهبود کارآیی یا زوال عقلانیت اقتصادی؟

لایحه هدفمند سازی یارانه ها، در صورت اجرا، یکی از پردامنه ترین پروژه های اقتصادی در تاریخ ایران خواهد بود. با توجه به حجم بسیار بالای یارانه های انرژی (در حدود 40 میلیارد دلار) و نقش انرژی به عنوان یکی از عوامل مهم تولیدی و مصرف خانوار، و نیز با توجه به اثرات سیاسی بسیار گسترده ی این طرح، لازم است که مردم از جوانب مختلف این طرح و اثرات احتمالی آن بر زندگی خود و آیندگانشان آگاهی داشته باشند. با این حال متاسفانه این طرح بدون مداقه های لازم و با وجود ابهام های گسترده در آن، در حال تبدیل شدن به قانون است. هدف این نوشته ی کوتاه بررسی اجمالی برخی از جنبه های این طرح و نشان دادن خطرات اجرای آن به شکل کنونی است. متاسفانه برخی از متفکران و کنشگران اقتصادی مستقل، حمایت ضمنی و گاه آشکار خود را از حذف یارانه های انرژی ابراز داشته اند. برخی حتی مشکلات و هزینه های سیاسی مترتب بر این طرح را بهایی قابل قبول برای رهایی از یارانه ی سوخت قلمداد کرده اند. ما ضمن احترام به اهداف خیرخواهانه ی این طیف، باور داریم که نه تنها تحلیل این گروه از انگیزه های دولت و نتایج سیاسی مترتب بر اجرای این لایحه، نادرست است، بلکه ایشان همچنین درشناخت اثرات اقتصادی مترتب بر حذف یارانه های انرژی به روش مطرح شده در این لایحه به خطا رفته اند.

دو نکته ای که معمولا به عنوان نقاط قوت این لایحه مطرح می شود "واقعی شدن قیمت حامل های انرژی" و "عادلانه تر شدن توزیع یارانه ها" در بین اقشار مختلف است. از این دیدگاه، یارانه ی انرژی نه تنها منجر به استفاده ی نادرست و بی رویه از انرژی می شود بلکه سود آن بیشتر به افراد ثروتمندتر جامعه می رسد. اما نکات نگران کننده ای در رابطه با طرح هدفمند سازی یارانه ها وجود دارد که می تواند آن را به خطری جدی برای اقتصاد کشور تبدیل کند. از آن گذشته تعجیل دولت در اجرای این طرح با وجود تبعات ناشی از ابعاد، کیفیت و زمان بندی آن مؤید وجود اهداف سیاسی در پشت هیات اقتصادی این طرح است.

اولین موضوع نگران کننده این که در طول دهه های متوالی، صنایع کشور بر مبنای قیمت پایین انرژی شکل گرفته اند و افزایش ناگهانی قیمت انرژی به افزایش چشم گیر قیمت تمام شده ی تولیدات منجر می شود. این مساله به ویژه با توجه به عدم امکان تغییر تکنولوژی تولید در میان مدت و همچنین کنترل قیمت بسیاری از محصولات صنعتی در کشور، تاثیر مخربی بر سود آوری صنایع خواهد داشت. هر چند یکی از منافع بلند مدت حذف یارانه ی انرژی، شکل گیری مجدد صنایع کشور بر مبنای قیمتهای واقعی انرژی خواهد بود، اما این طرح در میان مدت باعث ورشکستگی در صنایع داخلی و افزایش نرخ بیکاری در کشور می شود. این مساله به ویژه با توجه به عدم فراگیر بودن بیمه ی بیکاری در کشور اثرات نامطلوب قابل توجهی بر رفاه نیروی کار در بخش تولید خواهد گذاشت.

نکته ی مهم دیگر تاثیر افزایش قیمت انرژی در کارکرد سایر بازارهای اقتصادی است. اقتصاد کشور مجموعه ای به هم پیوسته از بازارهای مختلف است که هرگونه تغییر در یک بازار بر کارایی بازارهای دیگر تاثیر خواهد گذاشت. همان طور که گفته شد یکی از مزایای حذف یارانه ها، افزایش کارایی در بازار انرژی است به طوری که با واقعی شدن قیمت انرژی، تولیدکنندگان و مصرف کنندگان به استفاده ی بهینه از انرژی تشویق می شوند. بنا بر این واضح است که اگر اثر سیاستهای اقتصادی دولت، تنها به عدم تطابق قیمت حاملهای انرژی با هزینه ی واقعی این کالاها محدود بود، با حذف یارانه ی انرژی، فعالان اقتصادی به تخصیص بهینه منابع نزدیک تر می شدند. اما در شرایطی که سیاستهای دولت باعث عدم تطبیق بین قیمت بسیاری از کالاها و خدمات با هزینه ی واقعی آنها شده است، حذف یارانه انرژی نه تنها از تخصیص ناکارآمد منابع نخواهد کاست بلکه می تواند با تشدید عدم انطباق قیمتهای نسبی با هزینه های نسبی در دیگر بازار ها، بر ناکارآمدی تخصیص منابع بیفزاید. به عنوان مثال افزایش قیمت انرژی با وجود قیمت بالا و کیفیت پایین خودروهای داخلی که عمدتا به دلیل غیر رقابتی بودن و دولتی بودن صنعت خودرو می باشد، هزینه هایی مضاعف (بالاتر از مقدار بهینه که در یک بازار رقابتی و آزاد خودرو تحقق می یابد) را بر دوش مصرف کنندگان تحمیل می نماید. علاوه بر این وجود ضعف شدید سیستم حمل و نقل عمومی و قیمت بسیار بالای خودروهای کم مصرف و مطمئن و موانع و هزینه های گزاف انتقال تکنولوژی های با بازدهی بالاتر در بخش تولید باعث محدود شدن افزایش کارایی حاصل از حذف یارانه ها در بازار انرژی خواهد شد.

فرایند در نظر گرفته شده برای تخصیص درآمدهای حاصل از این طرح، تصویر نامطلوبی از نتایج احتمالی اجرای آن به دست می دهد. لایحه ی پیشنهاد شده از سوی دولت با گریز از فرایند قانونی بودجه ریزی، اختیار تخصیص درآمدها را منحصرا به شخص احمدی نژاد و کارگزارانش می دهد. با خارج کردن نحوه تخصیص منابع از فرآیند بودجه ریزی، نه تنها دولت در پایبندی به تصمیمات اقتصادی و سرمایه گذاری های چند مرحله ای اش دچار معضل خواهد شد، بلکه عدم توازن دسترسی فعالان اقتصادی به اطلاعات در مورد تصمیمات آتی دولت، ریسک سرمایه گذاری را حتی در فعالیتهای جاری اقتصادی به شدت بالا می برد و بخش خصوصی را در اقتصاد ایران نحیف تر خواهد ساخت. بی شک دسترسی ارگانها وافراد حامی دولت به این قبیل اطلاعات، فرصت را برای افزونه خواریهای اقتصادی بیش از پیش مهیا خواهد ساخت. در صورت اجرای این طرح، برای اولین بار پس از نهادینه شدن بودجه ریزی در دوره مشروطه، چنین پروژه ی بزرگی خارج از قواعد و ضوابط مرسوم بودجه ریزی اجرا می شود.

خطر دیگری که طرح موسوم به هدفمندسازی یارانه ها به اقتصاد و سیاست کشور تحمیل می کند، افزایش امکان سوء استفاده دولت از درآمدهای حاصل از این طرح حتی در صورت تصویب اعمال نظارت مالی از طرف نهاد های قانونی است. ماهیت بسیاری از طرح های اقتصادی دولت در چهارساله گذشته، مهیا ساختن انگیزه های مالی کوتاه مدت برای فعالیت های اقتصادی ناکارآمد، به خصوص برای ارگانها و افراد حامی دولت بوده است. پروژه های ریز و درشت مصوب در "سفرهای استانی" و "وامهای زودبازده" ازجمله مثالهای معروف این قبیل انگیزشهای مالی هستند که در بسیاری ازموارد نیز بر اساس ارتباطات سیاسی تخصیص یافته اند. بر اساس این پیشینه می توان حدس زد که احمدی نژاد منابعی را که با حذف یارانه های انرژی به دست می آورد، برای یاری رساندن به چنین فعالیتهایی که توجیه اقتصادی ندارند استفاده خواهد کرد. واضح است که افزودن به این قبیل یارانه ها نه تنها به تخصیص بهینه منابع منجر نخواهد شد، بلکه اثری منفی بر بهره وری منابع مادی و انسانی کشور خواهد داشت. به عنوان مثال در شرایطی که حقوق معلمان با تعویق پرداخت می شود، اگر وام زودبازده جهت احداث کسب و کارهای کوچک در اختیار وابستگان به جریانات سیاسی خاص قرار داده شود، معلمان تشویق به کم کاری در شغل اصلی خود و اختصاص وقت به فعالیتهای غیرمولد برای اثبات نزدیکی به جریانات سیاسی خاص خواهند شد تا شاید به "وام زودبازده" دست یابند. در این میان منبع انسانی که به کار آموزش دانش آموزان می آید، صرف فعالیتهای ناکارآمدشده، منایع مادی بسیاری نیز به هدر خواهد رفت.

با توجه به مطلوب بودن حذف یارانه ی انرژی در بلند مدت از یک سو، و ناپختگی و ابهام های طرح حاضر از سوی دیگر، مطالعه ای علمی و جامع در مورد تبعات این طرح پیش نیاز حرکت به سوی واقعی سازی قیمت انرژی در کشور است. چنین طرح بزرگی باید با مشورت و اجماع نسبی بدنه کارشناسی موجود در کشور و نیز با حمایت مردم و جریان های مختلف سیاسی تصویب و اجرا شود. چنانکه اشاره شد این طرح در راستای انگیزه های آشکار سیاسی دولت کنونی با توسل به فرایندی کاملا مبهم، غیر شفاف و غیر قابل نظارت می باشد. از این رو ما بر این باوریم که طراحی و اجرای هدفمندسازی یارانه ها در صورت برآورده نشدن لوازم و شرایط ذکر شده تصمیمی زیانبار و مخاطره آمیز برای اقتصاد کشور خواهد بود.

بیست و چهارم آذر1388

احسان ابراهیمی، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه شیکاگو

مصطفی بشکار، پژوهشگر اقتصادی، دانشگاه ییل، و استادیار اقتصاد، دانشگاه نیوهمپشیر

فائزه راعی، كارشناس اقتصادي صندوق جهاني پول

محمدحسین رحمتی، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه تگزاس – آستین

مریم سعیدی، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه مینسوتا

علی شوریده، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه مینسوتا

محمد مروتی، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه تگزاس – آستین

بورگان نظامی نرج آباد، استادیار اقتصاد، دانشگاه رایس

Tuesday, September 15, 2009

WTO Essay Award Announced

World Trade Organization announced its first essay award. One of my papers was selected as the runner up. Here is the link to the press release:
http://www.wto.org/english/news_e/pres09_e/pr572_e.htm

Friday, August 07, 2009

Confessions, Russian Style

While reading Milan Kundera’s wonderful novel, the “Unbearable Lightness of Being”, I found a few passages that are strikingly reminiscent of the “confession show” currently going on in Iran.


This part of the novel is set in the late 1960’s Czechoslovakia, the Prague Spring, when Alexander Dubcek started introducing reforms in the communist regime. Being unhappy with these reforms, Russia invaded Czechoslovakia and arrested Dubcek and took him to Moscow. A few days later Dubcek was brought back to Czechoslovakia and was given a time on the radio to read his statements in which he “confessed” he was wrong in pursuing reforms in the communist regime.


“He returned, humiliated, to address his humiliated nation. He was so humiliated he could not even speak. Tereza would never forget those awful pauses in the middle of his sentences. Was he that exhausted? Ill? Had they drugged him? Or was it only despair? If nothing was to remain of Dubcek, then at least those awful long pauses when he seemed unable to breathe, when he gasped for air before a whole nation glued to its radios, at least those pauses would remain. Those pauses contained all the horror that had befallen their country.”


Then it explains the disappointment of the people of Czechoslovakia:


“It was the seventh day of the invasion. She heard the speech in the editorial offices of a newspaper that had been transformed overnight into an organ of the resistance. Everyone present hated Dubcek at that moment. They reproached him for compromising; they felt humiliated by his humiliation; his weakness offended them.”


But those who reproached Dubcek at the time, felt differently a few years later when they were older and more experienced:


“Thinking in Zurich of those days, she [Tereza] no longer felt any aversion to the man. The word weak no longer sounded like a verdict. Any man confronted with superior strength is weak, even if he has an athletic body like Dubcek’s. The very weakness that at the time had seemed unbearable and repulsive, the weakness that had driven Tereza and Tomas from the country, suddenly attracted her. She realized that she belonged among the weak, in the camp of the weak, in the country of the weak, and she had to be faithful to them precisely because they were weak and gasped for breath in the middle of sentences.

…. She felt attracted by it because she felt weak herself…. Tomas … took her hands in his and tried to calm them by pressing hard. She tore them away from him.

“What’s the matter?” he asked.

“Nothing.”

“What do you want me to do for you?”

“I want you to be old. Ten years older. Twenty years older!”

What she meant was: I want you to be weak. As weak as I am.”

Friday, May 29, 2009

اقتصاد و انتخابات

به زمان انتخابات دهمین رییس جمهور نزدیک می شویم و من تا کنون نقدهایی خیلی کوتاه در مورد طرحهای کروبی ارایه کردم. مشتاقانه و خوشبینانه منتظر طرح ها و دیدگاههای موسوی در مورد اقتصاد بودم که این اشتیاق و خوشبینی جای خود را به دلسردی داد.

سخنان موسوی در تلویزیون و همچنین سخنان رییس کمیته ی اقتصادی موسوی، آقای دکتر فرشاد مومنی، نشان می دهد که موسوی همچنان دل در گرو نوعی خاص از اقتصاد دارد که در آن دولت نقش اصلی را بازی می کند و حتی فراتر از آن، دولت باید اقدام به شکل دهی ترجیحات مردم نماید.

برای مثال دکتر مومنی گفته است که "رويه هايي که منجر به عزت نفس مي شود در دستور برنامه اقتصادي دولت موسوي قرار خواهد گرفت."(منبع: ایرنا) این تفکر، مردم را کودکانی صغیر فرض می کند که به راهنمایی ها و کنترل های پدر و مادری مثل دولت نیاز دارند. چون افکار اقتصادی گروه موسوی از نظر من خیلی "پرت" است وقت بیشتری صرف آن نمی کنم و روشنگری در مورد آن را به اقتصاددانهای لیبرالی که حامی موسوی هستند واگذار می کنم.

و اما همانطور که در نوشته های قبلی هم توضیح دادم، طرحهای کروبی (از جمله توزیع درآمد نفت و بیمه تحصیلی) پریشان و آشفته به نظر می رسد و مبنای منطقی آن خیلی مشخص نیست.

هدف اصلی طراحان توزیع درآمد نفت، نیازمند کردن دولت به مردم بود؛ به طوری که مردم درآمد نفت را دریافت می کنند و دولت برای تامین مخارج خود باید از مردم مالیات بگیرد و در نتیجه باید در مقابل ملت پاسخگو باشد. قبلا توضیح دادم که افزایش مالیات می تواند هزینه های سنگینی به اقتصاد نابسامان ایران وارد کند (تولید کمتر، بیکاری بیشتر) و از طرفی دولت حتی بدون این که پول نفت داشته باشد می تواند به رفتارهای غیر دموکراتیک و همچنین رویکردهای ضدبازار خود ادامه دهد.

اما خبرهای جدیدی که از ستاد کروبی می رسد مبنی بر این است که این طرح عملا به طرح پرداخت نقدی یارانه ها تبدیل شده، که صد البته طرح بسیار خوبی است. پرداخت نقدی یارانه ها دو مزیت عمده دارد. اول این که باعث مصرف بهینه ی کالاها و منابع می شود (بنزین گران=دقت در مصرف). دوم این که درآمد نفت به صورت عادلانه تری بین مردم تقسیم می شود؛ چرا که قشرهای بالای جامعه که مصرف بیشتری دارند بیشتر از قشرهای کم درآمد از یارانه ی کالاها متنفع می شوند.

در مورد بیمه ی تحصیلی هم همانطور که قبلن نوشتم این طرح را بیمه نمی توان نامید و صرفن پرداخت کمک هزینه ی تحصیلی به دانشجویان توسط دولت است. برای من معلوم نیست که چرا این طرح (که هزینه ی بالایی خواهد داشت) برای اقتصاد و آموزش کشور مفید است. به ویژه این که مشکل اصلی آموزش در ایران و به خصوص در مناطق محروم، مربوط به دوره ی ابتدایی تا دبیرستان است.

نکته ی امیدوار کننده گروه کروبی در زمینه ی اقتصاد، شعار اقتصاد بازار آزاد است. هر چند با بضاعت کارشناسی ای که در زمینه ی اقتصاد آزاد در ایران داریم انتظارات بالایی هم از این گروه نمی توان داشت.

Saturday, May 23, 2009

اخلاق محوری در سیاست

مصطفی ملکیان از نامزدی موسوی به عنوان سیاستمداری اخلاقگرا حمایت کرده است و در توجیه آن گفته است که:

"برزگترین مشکل اجتماعی و بلکه علت‌العلل همه‌ی مشکلات اجتماعی ما، که در همه‌ی نهادهای اجتماعی، اعم از خانواده، اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیت، حقوق، و دین، ظهور و بروز می‌یابد و همه‌ی این نهادها را از کارکرد درستشان بازمی‌دارد، نابسامانی‌های اخلاقی است."

به نظر من هم نابسامانی اخلاقی یک مساله ی جدی است ولی این نابسامانی با توصیه به اخلاق و نصب فرد اخلاق مدار در راس حکومت برطرف نمی شود. حتی من ادعایی فراتر از این دارم مبنی بر این که سنجش و ترفیع افراد بر مبنای اخلاق منجر به گسترش بی اخلاقی می شود.

نمونه ی بارز گسترش بی اخلاقی از طریق اخلاق-محوری رواج دورویی بعد از انقلاب است. جالب این که شعار موسوی هم بازگشت به ارزش های اول انقلاب است. در سالهای بعد از انقلاب به جای اینکه افراد بر مبنای عملکرد و انگیخته هایشان ارزشگذاری شوند، بر مبنای اعتقاداتی که بر زبان می آورند یا بر اساس رفتارهایی نمادین سنجیده می شوند. این طور می شود که صاحب کفش پاره ای که مدعی همدردی با مستضعفین است ولی هیچ گامی در راه رفاه مردم بر نمیدارد (یا نمی تواند بردارد) بر "مرفهی" که ادعای اخلاقی و متعهد بودن ندارد ولی ده ها نفر را مشغول کار کرده است برتری می یابد.

مهندس موسوی نماد جریانی شده است که نظام جمهوری اسلامی را نظامی کارآمد می دانند که صرفن به خاطر کجروی و بی اخلاقی برخی افراد به فساد کشیده شده است، و لذا راه "بازگشت به آرمان های اولیه ی انقلاب" را پاکسازی نظام از چنین افرادی می دانند؛ غافل از این که سفله پروری از خصوصیات نظامی است که در آن انگیزه های شخصی انسان ها نادیده گرفته می شود و تظاهر به اخلاق مهمترین عامل پیشرفت می شود. مشکل اصلی اخلاق-محوری، یا مشابه آن تقوی-محوری، در یک نظام سیاسی نبود معیارهای مستقیم برای سنجش اخلاق و پرهیزگاری انسانهاست. در چنین سیستمی به ناچار نمادهایی برای اخلاق و پرهیزگاری ساخته می شود که به راحتی توسط همه کس، و از جمله سفلگان، قابل بازتولید است.

Tuesday, May 12, 2009

طرح های اقتصادی بی بدیل

یکی از نگرانی های من درباره ی طرح کروبی-نیلی برای توزیع درآمد نفت "بی بدیل" بودن آن است.(1) تا جایی که من اطلاع دارم مشابه این طرح در هیچ کجای دنیا اجرا نشده است. پیشنهادکنندگان این طرح با تمرکز بر پاره ای از دغدغه های خود و بدون توجه کافی به تجربیات سایر کشورها و نیز علم اقتصاد، مشکل ایران را مشکلی منحصر به فرد ارزیابی کرده اند که نیاز به راه حلهای خارق العاده و منحصر به فرد دارد.


نگاه به نفت به عنوان یک "مشکل"، که در گفته های طراحان و حامیان توزیع پول نفت مشهود است (2)، ساده سازی موضوع عقب ماندگی اقتصاد ایران است. امروز نفت شاید تنها مزیت اقتصادی در کشور ماست که با وجود دولتی به غایت بی عرضه و وضعیت اسفناک بهره وری بنگاه های اقتصادی، هنوز از بسیاری از کشورها مصرف سرانه ی بالاتری داریم. نروژ، امارات، و کانادا مثالهایی هستند که نشان می دهد داشتن منابع طبیعی عظیم لزوما منجر به عقب ماندگی اقتصادی نمی شود. از آن طرف پاکستان نمونه ی کشوری است که بدون این که دچار "مشکل نفت" باشد وضعیت سیاسی و اقتصادی اسفناکی دارد. نباید فراموش کرد که سطح بالای تحصیلات، کیفیت نسبی بهداشت عمومی، و مواردی از این قبیل در ایران به خاطر دسترسی به درآمدهای نفتی بوده است.


به نظر من مشکل اقتصاد ایران نه یک مشکل منحصر به فرد بلکه مشکلی کلاسیک و رایج در دنیاست، و آن دولتی بودن اقتصاد است. ضمن این که دولتی بودن اقتصاد و درآمدهای نفتی لازم و ملزوم یکدیگر نیستند. لازم به یادآوری نیست که حتی برخی از کشورها با برخورداری از کمترین سطح منابع طبیعی دارای اقتصادی کنترل شده و دولتی هستند. پخش درآمدهای نفتی میان مردم لزومن از دخالت دولت در اقتصاد نمی کاهد چرا که دولت می تواند با افزایش مالیاتها و وضع قوانین ضد بازار آزاد به کنترل بازارها ادامه دهد.


بی بدیل تر از طرح کروبی-نیلی، طرح کروبی-نجفی برای تاسیس بیمه ی تحصیلی است. طبق این طرح دانش آموزان می توانند با خرید بیمه ی تحصیلی در صورت قبولی در دانشگاه (چه آزاد و چه دولتی) از بیمه کننده کمک هزینه ی تحصیلی دریافت کنند.


بیمه، طبق تعریف، سازوکاری برای به اشتراک گذاشتن ریسک است. این سازوکار در صورتی مفید واقع می شود که تنها برخی از بیمه شدگان در نهایت شرایط استفاده از مزایای آن را داشته باشند. در مورد بیمه ی تحصیلی، فکر می کنید چند درصد از دبیرستانی ها در رابطه با قبولی در دانشگاه با ریسک قابل توجهی روبرو هستند؟ مسلمن دانش آموزانی که به فکر دانشگاه رفتن نیستند و یا اصلن برای خود بخت قبولی قایل نیستند حاضر به خرید بیمه نخواهند شد. برای سایر دانش آموزان هم که بالاخره یک دانشگاه پیدا می شود و بیمه کننده باید نهایتن به همه ی بیمه شدگان هزینه ی تحصیل پرداخت کند. بدیهی است در این صورت حق بیمه باید حداقل برابر هزینه ی تحصیل باشد! البته در این طرح بخشی از حق بیمه را دولت پرداخت خواهد کرد ولی در هر صورت این طرح را نمی توان "بیمه" نامید. این طرح در واقع پرداخت هزینه های تحصیلی توسط دولت است.


طرح کروبی-نجفی وقتی در کنار طرح کروبی-نیلی قرار می گیرد تصویری ناموزن تر به دست می دهد. طبق طرح کروبی-نیلی درآمدهای نفتی مستقیما به مردم می رسد و در نتیجه برای تامین هزینه های طرح بی بدیل بیمه ی تحصیلی لازم است که مالیاتها افزایش پیدا کند. لذا به نظر می رسد طرح جدید گروه کروبی در خوشبینانه ترین حالت نشان از عدم پایبندی ایشان به کوچک کردن دولت دارد. هرچند با نگاهی واقع بینانه تر این طرح را می توان صرفن به تلاشی برای جلب نظر رای اولی ها تعبیر کرد.


تا کنون متاسفانه هیچ کدام از طرحهای اقتصادی کروبی را متناسب با مشکلات کشور ندیده ام ولی از باب انصاف باید گفت که کروبی نسبت به سایر کاندیداها در این زمینه تلاش بیشتری کرده است و افراد قابل اعتمادتری (از جمله عبدی، نیلی، و کرباسچی) را در گروه خود جذب کرده است.


پی نوشت:

1- عباس عبدی در مقاله ای این طرح را طرحی بی بدیل خوانده است.

2- ر.ک. منبع بالا.