-----------------------------------------------------------
محمدرضا داودالحسینی عزیز،
انتقادات تو را در رابطه با متن "هدفمندسازی یارانه ها: بهبود کارایی یا زوال عقلانیت اقتصادی" در وبلاگ چای داغ مطالعه کردم. خلاصه ی انتقاد تو از آن متن، که من هم یکی از نویسندگانش بودم، این است که مخالفت ما با طرح کنونی هدفمندسازی یارانه ها به خاطر مخالفت با احمدی نژاد است تا جایی که ما حتی اعتقادات اقتصادی خود را برای کوبیدن این طرح زیر پا گذاشته ایم. انصاف حکم می کرد که حداقل اشاره می کردی که در متن مذکور ما همچنان بر واقعی کردن قیمتها به عنوان یک سیاست اقتصادی مطلوب تاکید کرده ایم.
حتما بعد از تحصیل چند ساله ات در اقتصاد و تامل در مسایل اقتصادی (که از نوشته های وبلاگت معلوم است) به این تحلیل دست یافته ای که هر گاه نقصانی در یک بازار وجود دارد دخالت صحیح دولت می تواند به بهبود کارایی آن بازار کمک کند. حتی طرفداران سرسخت بازار آزاد نیز حداقل تا حدی به این مساله اذعان دارند. مفهوم ساده ای که در آن متن مطرح کردیم این بود که با حذف ناگهانی یارانه ی انرژی و بدون حذف دخالتهای دولت در سایر بازارها، کارایی مورد نظر طرح محقق نخواهد شد. این موضوع ربطی به مجری طرح ندارد؛ چه احمدی نژاد، چه موسوی یا کروبی یا هر کس دیگر. اگر نوشته های من را دنبال کرده باشی حتما می دانی که من از گفته های اقتصادی کروبی و موسوی هم به شدت انتقاد کرده ام. مثلا یکی از انتقادات من به طرح کروبی-نیلی-عبدی این بود که با پرداخت پول نفت به مردم و در عوض تامین بودجه ی دولت از طریق افزایش مالیات، کارایی بازار نیروی انسانی و سرمایه گذاری حتی از سطح اسفناک فعلی هم پایین تر خواهد آمد. بنا بر این نمی توانی پس زمینه ی نوشته ی ما را وجود انگیزه های سیاسی یا به تعبیر خودت "دشمنی قومی" بدانی (برای اطمینان بیشتر به این نوشتهها (۱، ۲، ۳) هم رجوع کن).
دوم این که، استدلال ما را این طور خلاصه کردی که: " این طرح خوب است. دکتر احمدی نژاد ان را اجرا می کند. پس این طرح بد است." در صورتی که ما در آن متن از اشکالات طرح و ناپختگی آن سخن گفتیم. اما استدلال ما را شاید بتوان به این شکل خلاصه کرد:
"واقعی کردن قیمت انرژی خوب است در صورتی که
1) بازارهای مرتبط نیز اصلاح شوند.
2) فکری به حال نتایج منفی کوتاه مدت و میان مدت آن (مثل ورشکستگی گسترده و بیکاری بالا) بشود.
3) مکانیزمی برای جلوگیری از سو استفاده های سیاسی و اقتصادی کلان از درآمدهای حاصله به کار گرفته شود.
4) اجرای طرح به کسی محول شود که از خود لیاقت و صداقت نشان داده باشد."
به عنوان یک نمونه ی عملی، طرح خصوصی سازی را به خاطر بیاور که چه افتضاحی به بار آورد. دلیل این افتضاح را می توان در عدم تحقق شرایط ذکر شده در بالا جستجو کرد.
حقا و انصافا کدام یک از این حرفها از منطق اقتصادی دور است؟ و از نظر سیاسی، آیا بی لیاقتی احمدی نژاد در اجرای این طرح –یا هر طرح دیگری-- بر کسی پوشیده است؟ یا این که ایشان گذشته ی روشنی در امانتداری دارد؟ به گفته ی دیوان محاسبات همین حکومت هنوز تکلیف میلیاردها دلار از درآمدهای دولت معلوم نیست. چطور می توانی این حرف ها را " آسمان را به ریسمان بافتن" بنامی؟
از تو دعوت می کنم که برای لحظاتی تعصبات سیاسی خود را کنار بگذاری (همان کاری که ما کردیم) و با تکیه بر دانش اقتصادی خود به نقد نوشته ی ما بپردازی. مشتاقانه منتظر شنیدن نظرات تو و سایر موافقان اجرای این طرح به شکل کنونی هستیم.

